سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطور مطورین جیگملااراستش یه چندباری تو این مدت خواستم اپ کنم که از خوش شانسیه بیش از حدی که دارم موفق نشدمیه بارش که اپ کردم تا خواستم ثبتش کنم برق محترمه خونمون فرتی رفت بعد من قیافم اینجوری شدیه بارم که کارت تموم کردم یه بارم حواسم نبود صفحه رو کلا بستمحالا یه دست به افتخار این شانس بزنین خیلی نارحتم تابستونه نانازی داره هی تموم میشه ای خداااااااا به قول برو بکس زدبازی متنفرم از ته دل من از اول مهر تو این اپم میخوام یه خاطره ی اموزنده ثبت کنم واستون
قضیه از این قراره که چند وقت پیش یکی زنگ خونمونو زد من رفتم جواب دادم گفتم بله؟از لهجه ی خواصو طرز حرفیدنش فهمیدم گداسولی طبق معول یه کلمه از حرفاشو نفهمیدماخه اگه دقت کرده باشین گدا جماعت یه جوری حرف میزنن من از بچگی با حرف زدنه اینا مشکل داشتم
خلاصه منه گاو درو باز کردمبعد رفتم پایین یه دختره بود تقریبا هم سن خودم دیدم باز شروع کرد حرف زدن با همون لهجه که من از کل حرفاش فقط امام حسین کمکت کنشو فهمیدمبعدسرو وعضشو که دیدم حس انسان دوستیم گل کرد بدوبدو دوویدم بالا گفتم مامی هفت هشت تومن رد کن بیادمامانم گفت وا واسه چیته؟جریانو گفتم مامی گفت ملیکا جون خر نشو اینا از منو تو مایه دار ترنامنم گفتم نه مامان ندیدی که چه قد گناه داره خلاصه از مامان شیش تومان گرفتم رفتم دادم دختره کلی دعامون کرد و منم با کلی خوشحالی از کاری که کردم رفتم بالا بی خبر از همه چی تازه تو دلمم میگفتم این مامان چه سنگ دله که این حرفارو میزنهخبر نداشتم که چی شدهخلاصه فرداش قرار گزاشتیم با دوستام بریم بیرون که یهو دیم کفشام نیستتازه خریده بودمش مثل قرص ماه بودارفتم بالا گفتم مامی کفشاو ندیدی؟مامانم یه کم فکر کرد گفت ملیکا خاک تو سرت میگم درو رو اینا باز نکنمنه گاوم که اصلا تو باغ تشریف نداشتم گفتم وا مگه رو کی باز کردم؟؟مامی گفت رو اون دختره ی دزدکه یهو یادم افتاد کلی تو دلم به خودمو اون دختره که خدا نکنه دستم بش برسه فحش دادم شیش تومان که دادم هیچ کفشامم که ۳۸تومان خریده بودم دزدید برد فقط مونده بود یه دست سواری بش بدم
نکات اموزنده:به گدا جماعت کمک نکنیداگه کردین درو باز نکنید یا اگه دور باز کردین کفشاتونو جمع کنید مخصوصا اگه تازه خریدین تا حالتون مثل العانه من نشه