|
|
|
ای کاش دلامون پاک بود صاف بود برق چشامون پاک بود ته قلبامون یه ذره عشق بود ته حرفامون تلخی نداشت ای کاش سیاهی چشمامون مثل سیاهی شب برای ارامش بود.
خنده هامون رنگ حیله و نیرنگ نداشت ای کاش تو کو چه های بن بست دنیا شاه راه هم بودیم
ای کاش همیشه می دونستیم یه دل شکسته یه چشم بارونی ویه بغض وکینه تو دل یه نفر جا گزاشتیم.

زندگی مجموعه ای از رنج ها و ناملایمت هاست وتنها انتقامی که میتوان از ان گرفت شادمانه زیستن است!
دوست داشتم پرنده بودم و از این دیار غمزده و بی کس به اسمان ابی که جنس دل مردگانش از شیشه و دلهایش پر از نور خداست کوچ میکردم ولی افسوس که. . . .
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است

تاریک سر نوشتم فانوس من شکسته
عمریه بغض سنگین راه گلومو بسته
از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست
ای ادمای سرخوش جایی برای من هست؟

نظر فراموش نشه
|
|
|
|
|
بیست و یکم آذر 1387 | |
|
|
| |