|
|
|
***
شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره به تو برخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره تعریف از خودم نباشه ، عزیزم ستاره بد نیس آخه قلب عاشق من بهتر ازاونو بلد نیس دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم چون دیدم همه رسیدن من یه عمره نرسیدم خط دوم که تموم شد واقعأ من کم آوردم دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب خواب می بینم تو یه نوری، یه ستاره ، یه فرشته خواب تو هرجا می بینم اونجا آخر بهشته وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی؟ من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی اینا به دلت نشسته من واست چی بنویسم؟ قدماتو، کاش بیاری بذاری رو چشم خیسم چند شبه دلشوره دارم که نبینمت دوباره تو به این خط که رسیدی نامه رومی کنی پاره پاره کن نامه رو پاره، آخه صاحب اختیاری حتی می شه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری شاعرانس،ولی راستش نامه من کاغذی نیس کاش بقیه شو بخونی موقع خدا فظی نیس هر کاری که دوست داری کن من شکستمش غرورو زحمتت می شه عزیزم که بیای این راه دورو دل تو یه قصر نوره ،دل من یه تکه چینی چینی واسه شکستن، کاش یه بار بیای ببینی عکس تو هنوز همون جاس، توی قاب عکس چوبی راستی خوب شد یادم افتاد، چرا انقدر تو خوبی؟ سقف گریم همین امشب ریخته رو آخر نامه فقط اون شبی که باشی شب مرگ گریه هامه من فقط به عشق اون شب ، وقتی شب میشه می خوابم اما دیر بودن اون شب ،بد جوری می ده عذابم دستمو امشب می ذارم زیر گرمای سر تو ما پیش همدگه باشیم، یعنی میشه باور تو؟ هر کسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسکی نیس بی رودرواسی عزیزم، چشاش و دلش یکی نیس زیادی واست نوشتم ، حق داری که بشی خسته اما این یه تکه چینیت چه کنه دلش شکسته عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش فکر چندین ماه دیگه که می یاد تولدت باش
 
کا ش رفاقت ادما مثل رفاقت بین چشم ودست بود اخه هروقت دست زخمی میشه چشم براش گریه میکنه هر وقتم چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه
نظر یادتون نره
 
ملیکا
|
|
|
|
|
هفدهم آبان 1387 | |
|
|
| |
|
|
|
به نام خدا جونم......

اول سلام به خداي خوب و مهربون...
دوم سلام به دوستان گل و همزبون....
خدا رو شاكرم كه باز هم فرصتي داد...
كه دوباره بتونم در خدمت شما دوستان..
گلم باشم....
خدا ممنونتم...
بعد قرنی دوباره اومدم اپ کنم تا یه حالی داده باشم بهتون
ولی وای به حالتون اگه فراموشمون کرده باشینا  
نه که نکردین شما ها خیلی گل تر از این حرفایین

خدای قشنگم.....
من دیدم تو را
که
لبخند می زدی به احساس های من ،
من شنیدم
که
هزار بار می گفتی : دوستت دارم!
من احساس کردم
کاملا احساس کردم
که دست های لرزانم را گرفتی و... تابستان شدم!
من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم.....
من....
چند روزی با این واژه های سر به هوا
دست و پنجه نرم کردم
تا نمازم را با این جمله پایان دهم :
دوستت دارم!
     
بازمثل همیشه دوستون دارم نا فرم
ملیکا جونی
|
|
|
|
|
دهم آبان 1387 | |
|
|
| |